![]() |
![]() |
|
|
زیباترین قلب : مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد.جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود . پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلب ایست که تا کنون دیده اند . مرد جوان در کما ل افتخار با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت : اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و بقیه ی جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. فلب او با قدرت تمام می تپید اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه ها یی جایگزین آنها شده بود.اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه های دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی نقاط شیار های عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت : تو حتما شوخی می کنی…قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است. پیرمرد گفت : درست است…قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم.می دانی…هر کدام از این زخم ها نشانگر انسانیست که من عشقم را به ا و دا ده ام…من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده ا ند گوشه های دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند …چرا که یاد آور عشق میان دو انسان بوده اند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود به من ندا ده اند…اینها همین شیار های عمیق هستند. گرچه دردآورند اما یادآور عشقی هستم که داشته ام.امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیار های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند…حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد.در حالی که اشک ا ز گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت. رد جوان به قلبش نگاه کرد …دیگر سالم نبود…اما از همیشه زیباتر بود. عشق ا ز قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود…… |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 3:29 توسط m.mehraien |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
تقدیس بی نهایت حضرت قیومیت را سزاوار است لا غیر ؛ تسبیح بی قصا را جناب کبریا را شایسته است بی شرک . سپاس باد قدوسی را که اویی هر که او را خواند. حاصل از اوست و هر چه شاید که بود از بود او بود. و درود و افرین بر روان خواجه ای باد که پرتوی نور طهارت او بر خافقین بتافت و شعاع شرع او را لمعان بمشارق و مغارب برسید و بر اصحاب و انصار او.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------- تمامی برنامه های درون این وبلاگ به صورت رجیستر شده می باشد. برای باز کردن فایل مورد نظر بعد از دانلود باید پسورد مورد نظر را وارد کرد . برای گرفتن پسورد پس از عضویت در این وبلاگ پسورد مذکور به ایمیل شما فرستاده می شود . |
| خلاصه آمار سايت |
| نوشته هاي پيشين |
|
شهریور 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پيوندها |
|
سورس های رایگان برنامه نویسی abadanparis (it+internet) shaparak82 (شاهپرک) عمو پورنگ parparvaaz فقط چاوشی ashegha.mihanblog tsgha.blogfa غزل زندگی |
| نظر سنجی |
| دیکشنری آنلاین |
| عضویت در وبلاگ |
|
RSS
|